ELFUN
اینجا همه چیز هست!!
درباره ای ال فان


به وبلاگ من خوش آمدید
آخرین مطالب
نويسندگان
چت باکس ای ال فان
پنج شنبه 30 آذر 1391برچسب:محض خنده ,جک,جک جدید,, :: 10:29 ::  نويسنده : محمدرضا

- یه روز می خوام برم آموزش و پرورش، پول تمام پنجشنبه هایی که رفتم مدرسه رو بگیرم

- فقط یکی از خودمون میتونه روزی چندن ساعت برنامه آشپزی نگاه کنه و چندتا دفتر هم پر کرده باشه و آخرش همون کوکوسبزی همیشگی رو برای شام درست کنه

- از مامانم درخواست می کنم یا وقتی من خونه م، سیب زمینی سرخ کرده درست نکنه، یا وقتی درست می کنه هی به من نگه این مالِ قیمه س، ناخونک نزن

- خیلی وقته فکرم به این مشغول شده که همه پرنده ها نر و ماده شون یه اسم داره ... چرا مرغ و خروس دوتا اسم متفاوت دارن؟

- سن من بستگی به خواست مامانم داره. یه وقتا می گه «تو دیگه بچه نیستی، این کارا چیه؟ از تو بعیده» یه وقتا هم می گه «تو هیچی حالیت نیست ... بچه ای هنوز، این چیزا رو نمی فهمی!»

- یه سری هستن وقتی به سرعت گیر می رسن تقریبا از ماشین پیاده می شن، دو سرشو می گیرن می ذارنش اونور سرعت گیر که یه وقت ماشین آسیب نبینه

- انواع جواب دادئن اس ام اس بعضیا:
یه عده هستن یه دقیقه جواب می دن تپل درست حسابی، آدم حس می کنه رو در رو وایساده قشنگ داره باهات حرف می زنه.

یه عده دیر جواب می دن اما کامل و خوب، آدم حس تبادل نامه بهش دست می ده. یه عده هر چی براشون می فرستی یکی دو کلمه جواب میدن. مخصوصا اوکی! اینجور وقتا به آدم حس حرف زدن با یک کر و لال دست می ده. یه عده دیگه که کلا اصلا جواب نمی دن. این یکی به آدم حس نشستن سر قبر مرده و فاتحه خوندن دست می ده!

- اون قدیم که موبایل نبود وقتی نصفه شب بیدار می شدیم دنبال چی می گشتیم؟

- وقتی حس می کنی یه نفر عوضیه، به حست اعتماد کن، سند و مدرکش، کم کم جور می شه!

- یعنی کافیه بخوای اراده کنی یک ماه رژیم بگیری!
هر چی عروسی، جشن تولد، مهمونی، دعوت دوستانه به شام، دعوت به ناهار، افتتاح یه رستوران جدید طبقه پایین خونه، نامزدی جد و آباد و خلاصه همه اینا توی همون ماه برات اتفاق میفته.

- نصف کودکی من به کلنجار رفتن با بزرگترها گذشت که آتاری تلویزیون رو نمی سوزونه!

- اونقد روزا زود می گذرده ... اصلا نفهمیدم تو کی آدم شدی واسه من!

- به دنیا که آمدم فهمیدم مبلغی گرفتاری و بدبختی به دنیا بدهکارم

- عدم امنیت یعنی: توی یه توالت باشی که فاصله سنگ توالتش تا در، بیش از یک متر باشه، درش قفل نداشته باشه و رو به بیرون باز بشه. همش باید نیم خیز و آماده، مثل خط شروع دوی سرعت حالت بگیری!

- خیلی بده آدم تو یه شرایطی قرار بگیره که هیچ کدوم از شکلک های یاهو مسنجر هم بیانگر احساساتش نباشه

- عشقت رو از بالای آپارتمان پرت کن پایین ... اگه برنگشت بدون از اول هم مال تو نبوده

- بعضی ها رو انگار تو بچگی سه بار انداختن بالا، دو بار گرفتن. بس که مشکل مغزی دارن!

- درسته مامور مخصوص حاکم بزرگ نیستم ولی یه خرده احترامم بد نیست!

- روابط دیپلماتیکم با بابام قطع شده
خدا کنه رو روابط اقتصادی مون بی تاثیر باشه

- خانومای عزیز: وقتی یه کاری رو به آقایون می دین که انجام بدن، حتما انجامش می دن. نیازی نیست هر شش ماه یک بار یادآوری کنین!

- «ببین مال بقیه هم رفته یا فقط مال ماس؟»
اولین جمله ای که ایرانی ها موقع قطع برق به زبان می آورند.

- هر جا سیفون می بینم دوس دارم درشو از بالا باز کنم شاید یه نفر برام اسلحه گذاشته باشه توش

- یارو تو روزنامه آگهی زده روغن مار 100 درصد گیاهی!

- بابام با کلی دعوا می گه این شیرهای گرونو که می گیرم چرا نمی خورین خراب می شه می ریزیم دور؟
می گم شیر کاکائو بگیر
می گه نه زود می خورین تموم می شه باز باید بگیرم!

- دانشمندی که نمی تونه ادکلن با بوی خاک بارون خرده درست کنه، بی خود می کنه به خودش می گه دانشمند

- هر غلطی رو انجام دادن، اسمش «پایه بودن» نیست خریته

- بعضیا همچین خودشونو می گیرن انگار دی اکسید کربن می گیرن اکسیژن خالص پس می دن!

- تجربه ثابت کرده اگه بالای سرِ کتری وایستی، آبش دیرتر جوش میاد

- خدا که بیشتر از 9 سال دیگه زنده بمونیم بریم تو سال 1400 بعد خواستیم استاتوس بزنیم بگیم:
شماها یادتون نمیاد ما صده سیصد یا ...
خیلی فاز می ده. حس آثار باستانی بودن بهمون دست می ده!

- به بابام می گم اگه من یه روز سکته مغزی کردم، اعضای بدنم رو اهدا کنین
برگشته می گه برو بابا تو مغزت کجا بود که بخواد سکته هم بکنه! به فکر یه راه دیگه باش

- بچه: چرا عروس لباس سفید می پوشه؟
مامان: چون بهترین خاطره زندگیشه
بچه: چرا داماد مشکی می پوشه؟
مامان: خفه شو!

- ساعت مچی به درد کسی می خوره که نگران دیر رسیدن باشه، ولی واسه ما اضافه وزن محسوب می شه

- امید به زندگی در بین افرادی که تو یخچالشون الویه دارن دو برابر افراد عادیه. اونایی که نوشابه هم داشته باشن که اصلاً میل به جاودانگی پیدا می کنن

- دیشب سوار پورشه ام شده بودم و تو خیابون دور می زدم باهاش. یهو یکی پرید جلو ماشین تا خواستم ترمز کنم پام گرفت به لحاف و پاره شد.

- رفتم الکتریکی محلمون گفتم: زنگ درمون خرابه. یارو گفت: برو میام درست می کنم. هر چی منتظر شدم نیومد. رفتم مغازش می گم چرا نیومدی؟ میگه اومدم هر چی زنگ زدم هیچکس درو باز نکرد!

پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, :: 22:5 ::  نويسنده : محمدرضا

پسره تو خواستگاری از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست. پسره می گه: آهان فهمیدم ، اسمتون شلنگه

يارو داشته دنبال جاي پارك مي گشته اما پيدا نمي كرد! در همون حال گشتن به خدا ميگه: خدايا اگه يه جاي پارك برام پيدا كنيا من نماز مي خونم، روزه مي گيرم كه يه دفعه يه جاي پارك مي بينه و به خدا مي گه! خدا جون نمي خوادخودم پيدا كردم

پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, :: 22:4 ::  نويسنده : محمدرضا

رئيس: خجالت نمي‌كشي تو اداره داري جدول حل مي‌كني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نمي‌ذاره آدم بخوابه!

پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, :: 22:3 ::  نويسنده : محمدرضا

اين جريان واقعی است : يکی از دوستان دکتر تعريف ميکرد برای يه بنده خدائی شياف تجويز کردم ، يارو رفت و يکهفته بعد اومد گفت آقای دکتر حالم خوب نشد بدتر هم شدم گفتم چرا ، گفت نميدونم تا اين کپسول ها که دادين را ميخورم دلم آشوب ميشه

پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, :: 22:3 ::  نويسنده : محمدرضا

نصیحت یه شوهر به زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش…

بی توجه از بغلش رد شو… این کار از صدتا فحش براش بدتره

پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, :: 22:2 ::  نويسنده : محمدرضا

طرف یه تیکه آشغال مي پره تو چشمش . می ره جلوی آينه تو چشش فوت ميكنه. خانمش بهش ميگه

ديوونه تو فوت نكن بذار اون فوت كنه!

پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, :: 22:1 ::  نويسنده : محمدرضا

به مشنگه میگن اگه یه دختر بهت پا بده چی کار می کنی؟ میگه خوب میدمش به یه جانباز!

پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, :: 22:1 ::  نويسنده : محمدرضا
يه پيرمرد چاخانه داشته خاطره تعریف میکرده، میگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، ‌البته سال چهل و نه که مثل الان نبود دو نفر خیلی بود
پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, :: 22:0 ::  نويسنده : محمدرضا

يارو داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم منو گرفت و خورد
دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!!
يارو میگه: ای بابا، کدوم زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی

پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, :: 22:0 ::  نويسنده : محمدرضا

به يکي ميگن اگه تو دریا کوسه بهت حمله کنه چکار می کنی؟ می گه می رم بالای درخت .می گن : تو دریا که درخت نیست يارو می گه: مجبورم می فهمی ؟ مجبورررررم

پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, :: 21:59 ::  نويسنده : محمدرضا

یکی از اين جوون های مغز قاطی پارچه می بره خیاطی می گه آقا اینو واسم کت شلوار بکن فردا نیام بگی سوزنم شکست چرخم خراب شد حال نداشتم اصلا پدر سگ بده نمی خوام بدوزی

پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, :: 21:58 ::  نويسنده : محمدرضا
مشتری: این کت چنده؟
فروشنده: ۱۰۰ هزار تومان
مشتری: وای! اون یکی چنده؟
فروشنده: وای وای!!

پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, :: 21:58 ::  نويسنده : محمدرضا

دو تا تنبل دراز كشيده بودند يكيشون داشته خميازه ميكشيده اون يكي ميگه داداش تا دهنت بازه لطفا اين اصغر ما رو هم صدا كن

پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, :: 21:57 ::  نويسنده : محمدرضا

اگه دیدی یه سوسک پشت و رو افتاده و داره دست و پا می زنه، فکر نکن با دمپائی زدنش... داره به قیافه تو می خنده.

پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, :: 21:56 ::  نويسنده : محمدرضا

یارو ميره خواستگاري، از دختره خوشش نمياد، به باباي عروس ميگه : ما ميريم يه دور ميزنيم ، بر مي‌گرديم ، راستی تا ساعت چند بازيد ؟

پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, :: 21:55 ::  نويسنده : محمدرضا

یه بنده خدا پتروس فداكار رو با دهقان فداكار قاطي مي‌كنه، ميره انگشت مي‌كنه تو حلق راننده قطار

پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, :: 21:54 ::  نويسنده : محمدرضا

یه يارو زنگ ميزنه پيتزا فروشي ميگه يه پيتزا مي خواستم. فروشنده ميگه . به نام ... ؟ يارو ميگه . آخ آخ . ببخشيد .به نام خدا , يه پيتزا مي خواستم

پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, :: 21:53 ::  نويسنده : محمدرضا

تست فيزيك كنكور : سرعت نور چه قدر است؟ 1- بد نيست 2- خوب است 3- الحمدالله 4- تو خوبي؟

پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, :: 21:52 ::  نويسنده : محمدرضا
پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, :: 21:51 ::  نويسنده : محمدرضا

آيا ميدانستيد که بزبزه قندي اولين بز ديابتي تاريخ است !

پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, :: 21:42 ::  نويسنده : محمدرضا
صفحه قبل 1 صفحه بعد
پيوندها



نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:







شارژ همراه اول و شارژ ايرانسل - خريد شارژ همراه اول و ايرانسل دانلود آهنگ جدید - دانلود آهنگ جدید خرید هدیه
 
 
تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به مدیر ای ال فان است |طراحی : پیچک